معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

515

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

گفت : اى جبرئيل تقصير كردم و غرامت آن بكشم ، آيا بعد از اين دوست از من خوشنود مىشود يا نه ؟ جبرئيل گفت : آرى خوشنود شود فرمود كه صد هزار چندين از براى رضاى دوست بكشم و باك ندارم . * * * حاشا كه جز هواى تو باشد هوس مرا * يا پيش دل گذار كند جز تو كس مرا در سينه بشكنم نفس خويش را بغم * گر بينمت « 1 » ز سينه برآيد نفس مرا فرياد من ز درد دل و درد دل ز تست * دردم ببين و هم تو به فرياد رس مرا و بدانكه حضرت يوسف را در اين التجا كه بساقى نموده بود به سه دقيقه‌اش الزام نمودند . اول آنكه هر چند از براى دفع ظلم التجا بارباب جاه و مكنت نمودن جائز است فامّا مناسب مرتبهء نبوّت نيست چنان كه خليل را هر چند جبرئيل مىگفت « هل لك من حاجة » وى مىگفت « اما اليك فلا » . دويم آنكه يوسف به جهت ابطال عبادت اوثان مىفرمود : « أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » بعد از آنكه با ساقى گفت : « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » ( هر چند مقصود وى از اطلاق اسم رب بر ملك نه ربوبيّت حقيقى بود بلكه بدان معنى بود كه گويند « ربّ الدّار و ربّ الثّوب » اما بحسب ظاهر مناقض مىنمود بتوحيدى كه به آن دلالت مىفرمود . سيّم آنكه سابقا گفته بودند « ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ » و

--> ( 1 ) - الف : بىغمت .